نیستم ...



زندگى ات در هم بپیچد ... عشق و احساست در هم بپیچد ... روحت، روانت، ذوق و شوقت در هم بپیچد ... آرزوهایی که دارى همه و همه در هم بپیچند ... و تو آنقدر سگ جان باشى که سینه خیز گذر کنى از عبور این همه پیچ فقط براى زنده نگاه داشتن حس زندگى ... براى زنده نگاه داشتن چیزى که فقط نامش را به دوش مى کشى ... و گمان مى کنى نباید غیر از این باشد زندگىى که توانش را روزهاى سخت بلعیده اند و از او تندیسى ساخته اند حبابى که ثانیه ها نزدیک ترین زمان اند براى تبدیل شدنش به قطره هایى پخش در هوا ... ثانیه هایى که آبستن نیستى و رها شدند ... و چه ترسى و شوقى ست میان آن ثانیه ها ... 


+ تولد هفت سالگى ات مبارک جان و کلامم ... 



آیا این مطلب مفید بود ؟

منبع این نوشته : منبع
ارسال دیدگاه

CAPTCHA Image

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا همه ی جاهای خالی را برای ثبت دیدگاه پر کنید.
  • توجه کنید ایمیل با www شروع نمیشود.
هنوز دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.